تبلیغات
مای سردشت | گرافیک - تفریح و سرگرمی - یک قلب خسته، از ضربان ایستاده است
یک قلب خسته، از ضربان ایستاده است



یک قلب خسته، از ضربان ایستاده است

 

من مرده‌ام، نشان که زمان ایستاده است

و قلب من که از ضربان ایستاده است

مانیتور کنار جسد را نگاه کن!

یک خط سبز از نوسان ایستاده است

 

چون لخته ی حقیر، نشان غمی بزرگ

در پیچ و تاب یک شریان ایستاده است

 

من روی تخت نیست، من این‌جاست؛ زیر سقف

چیزی شبیه روح و روان ایستاده است

 

شاید هنوز من بشود زندگی کنم

روحم هنوز دل ‌نگران ایستاده است

 

اورژانس کو؟، اتاق عمل کو؟، پزشک کو؟

لعنت به بخت من که زبان ایستاده است

 

اصلاً نیامدند ببینند مرده‌ام

شوک الکتریکیشان‌ ایستاده است

 

فریاد می‌زنم و به جایی نمی‌رسد

فریادهام توی دهان ایستاده است

 

اشک کسی به خاطر من در نیامده

جز این سِرُم که چکه ‌کنان ایستاده است

 

شاید برای زُل زدنم گریه می‌ کند

چون چشم هایم در هیجان ایستاده است

 

ای وای!، دیر شد، بدنم سرد روی تخت

تا سردخانه، یک دو خزان ایستاده است

 

آقای روح!، رسمی شد دادگاهتان‌

حالا نکیر و منکرتان ایستاده است

 

آقای روح!، وقت خداحافظی رسید

دست جسد به جای تکان، ایستاده است

 

مرگم به رنگ دفتر شعرم غریب بود

راویِ قلم، به دست زمان ایستاده است

 

یک روز زاده شد و حدودی شعر سرود

یادش همیشه در دلمان ایستاده است

 

همش از عشق و سپیده نامی دم می زد او

حال بلند شو!، که سپیده گریان ایستاده است

 

یک اتفاق ساده و معمولیست‌ این

یک قلب خسته، از ضربان ایستاده است


نظرات ()
نوشته : مبین محمدزاده | تاریخ : جمعه 1389/10/24 | ساعت : 09:00 ب.ظ